سوها از بچگی مجبور بوده قدرتهای عجیبوغریبش رو قایم کنه تا همه فکر نکنن خونآشامه. بعد از اینکه بهش تهمت میزنن و حتی مرگ دوست بچگیش هم گردنش میافته، میره آکادمی دِسِلیس؛ یه مدرسهی شبانه که میگن موجودات فراطبیعی مثل خونآشام و گرگینه نمیتونن واردش بشن. اونجا با هِلی آشنا میشه و کمکم پای سوها به جمع هفتنفرهی دوستای هلی باز میشه؛ پسرا هرکدوم قدرتی دارن و انگار یه جور عجیبی به سوها کشیده میشن. همزمان با یه قتل مشکوک که میگن کار خونآشامه، گذشتهی تاریک هلی و دوستاش رو میشه و سوها ناخواسته وسط دشمنی چندصدسالهی خونآشامها و گرگینهها گیر میافته—و میفهمه شاید از چیزی که ازش متنفره، نزدیکتر از همیشه باشه.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.